خرید بک لینک
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتهاای آتشی افروخته، در بیشه اندیشههاامروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدیبر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خداخورشید را حاجب تویی ، اومید را واجب توییمطلب تویی طالب تویی ، هم منتها هم مبتدادر سینهها برخاسته، اندیشه را آراستههم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده رواای روح بخش بیبدل، وی لذّت علم و عملباقی بهانهست و دغل، کاین علّت آمد وان دواما زان دغل کژبین شده، با بیگنه در کین شدهگه مست حورالعین شده، گه مست نان و شوربااین سُکر بین هِل عقل را، وین نُقل بین هِل نَقل راکز بهر نان و بقل را، چندین نشاید ماجراتدبیر صدرنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنیو اندر میان جنگ افکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»میمال پنهان گوش جان، مینه بهانه بر کسانجان «رَبِّ خَلِّصنی» زنان، والله که لاغ است ای کیاخامش که بس مُستَعجِلَم، رفتم سوی پای علمکاغذ بنه بشکن قلم، ساقی درآمد الصلا + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 16:2| &nbsp توسط  شفق متولی  | 

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 22:33

صفحه بندی